
ای جانفدا فدایی مردم سفربخیر
ای عطر سیب و مزّه گندم سفربخیر
در خشکسال عاطفه روی لبت نشست
گُلواژه های سبز تبسّم سفربخیر
در بیت باز اِنّ مَعی ربّی ات نشست
روی لبت در اوج تهاجم سفربخیر
بودی تو با خدای خودت ای کلیم عصر
هر دم به بیت گرم تکلّم سفربخیر
رشک هزاره ها شده نامت شبیه تو
پیداست در هزاره چندم؟ سفربخیر
در قاب بی غُبار حُسینیّه امام
کردم تو را دوباره تجسُّم سفربخیر
ای مرد روزهای خطر، مرد بُت شکن
ای مرد، ای خمینی دوّم سفربخیر
ای مرد روزهای خطر، مرد بُت شکن
ای مرد، ای خمینی دوّم سفربخیر
آتش فشانی از غم و اندوه شد دلم
تا گفتمت در اوج تالّم: سفربخیر
ترکید بُغض شانه تهران دمِ وداع
جوشید چشمه ساری از انجم سفربخیر
وقت عروج در دلت اضداد جمع بود
آرامشی در اوج تلاطم سفربخیر
ای پر کشیده، خاطره هایت نمی شود
هرگز میان خاطره ها گُم سفربخیر
یادش بخیر در شب دیدار شاعران
گفتی به ما سلامُ علیکم، سفربخیر
گُلبانک اشفَعی لیَ فی الَجنّة ات مدام
نامت گرفته رایحه تُربتُ الحُسین
کرده وضو هوای تیمّم سفربخیر
ای عاقبت بخیر شده در دیار توس
ای رهسپار جنّت هشتم سفربخیر
دیری زدی تو سنگ وطن را به سینه ات
اینک سلامت است سر خُم سفربخیر
ای یار ظلم دیده و مظلوم مُقتدر
ای خصم را تو تیغ تخاصم سفربخیر
وه آن خیالباف به عزم رَصین تو
راهی نیافت جز به توهّم! سفربخیر
رفتیّ و آه! اشک غزل در غمت شکُفت
سر داد بین بغض و ترنّم
شاعر: ناصر دوستی
چاپ کتاب شعر،داستان،رمان در انتشارات بین المللی حوزه مشق
https://eitaa.com/hooze_mashg
https://ble.ir/hooze_mashg



نظرات
0