آخرین اخبار
کسی بودم برای خودم (داستانک)

برشی از داستان:
کسی بودم برای خودم، آن قدیمها را میگویم....
کسی بودم برای خودم، آن قدیمها را میگویم. برو _ بیایی داشتم. کلون که میکوبید، بیبی خانم میدانست سبیلکلفتی پسم ایستاده، بایست چادر به سر بیاید یا نازکصدای ظریف اندامی است و گیس بافتهاش را بیاندازد سر شانه.
بیبی خانم پا گذاشت به سن، گوشش بدهکار نبود به لگدکوب شدن پک_ پهلوی من. تا میشد، تا توانم میگذاشت، مشت و لگد بارم میکردند، ولی انگار نه انگار که داشتند دل و رودهام را میکندند.
بیهوا آوردند یک زنگ بلبلی بیخ دلم میخ کردند. پی هم جیغ میکشید توی کلهام. روزی هزار بار خودخوری میکردم " لال بشی ایشالاه!"
امروز باران زد به سرش، سیمهایش قاطی کرد. آمدند و زبانش را کشیدند. این زبانبسته هم دیگر برای خودش کسی نیست.
نویسنده: الهام آبادهای
شناسه خبر : 22771
تاریخ : 1404/6/31 15:40:42
لینک خبر : https://daryaaknar.ir/sl/zkj7bM



نظرات
0