
تختی؛ قهرمانی که هنوز روی شانههای مردم ایستاده است
نویسنده: دکتر فردین احمدی مدیر مسئول انتشارات بین المللی حوزه مشق
هفده دیماه که میرسد، انگار تقویمِ ایران یکباره سنگینتر میشود؛ نه فقط از یادِ یک قهرمان، بلکه از دلتنگیِ یک معیار. جهانپهلوان غلامرضا تختی برای مردم، صرفاً نامِ یک کشتیگیرِ بزرگ نبود؛ او «تعریفِ عملیِ جوانمردی» بود؛ مردی که مدالهایش روی سینه میدرخشید، اما دلِ او در کوچههای سادهی شهر میتپید. از همینجاست که سالروز درگذشت تختی، یادآور یک سؤال بزرگ است: آیا هنوز میشود قهرمان بود و مردم را فراموش نکرد؟
تختی، فراتر از سکوی قهرمانی
قهرمانی در ورزش، یک نقطهی پایان ندارد؛ گاهی یک نقطهی آغاز است. تختی از همان جا که دیگران تازه به «خود» میرسند، به «مردم» رسید. او در میانهی تشویقها، صدای زندگیِ معمولی را میشنید: صدای نانِ سفره، صدای نگرانیِ پدر، صدای چشمهای خستهی مادر، و صدای امیدِ جوانی که دنبال الگو میگردد. همین شنیدن بود که او را از یک ورزشکارِ بزرگ به یک «نشانه» تبدیل کرد. تختی در حافظهی جمعی ایرانیها به این دلیل ماندگار شد که پیروزی را فقط برای خودش نخواست؛ پیروزی را پل کرد تا دستِ دیگری را بالا بکشد.
معنای پهلوانی در قاموس تختی
پهلوانی در فرهنگ ما همیشه یک پله بالاتر از قهرمانی بوده است. قهرمان ممکن است فقط برنده شود؛ اما پهلوان، «انسان» میماند، حتی وقتی برنده است. تختی نشان داد که قدرت، اگر به اخلاق تکیه نکند، به غرور تبدیل میشود؛ و غرور اگر لگام نداشته باشد، به سقوط. او با رفتار و منش خود یاد داد که بزرگترین فن، «خودداری» است؛ بزرگترین پیروزی، «حفظ حرمت» است؛ و بزرگترین مدال، «دلِ مردم» است. شاید برای همین است که وقتی از تختی حرف میزنیم، کمتر از فنون روی تشک میگوییم و بیشتر از سبکِ زندگیاش.
نامِ تختی و خاطرهی دستِ بخشنده
یکی از ماندگارترین تصویرهای تختی، تصویرِ دستی است که برای کمک دراز میشود، نه فقط برای گرفتن جام. مردم از تختی خاطراتی دارند که در قابِ آمار و رکورد نمیگنجد: قصههایی از تواضع، از همدردی با محرومان، از ایستادن کنار مردمی که در سختی ماندهاند. در روزگاری که بسیاری ترجیح میدهند فاصلهشان را با دردِ جامعه حفظ کنند، تختی فاصله را کم کرد. او فهمیده بود که محبوبیت اگر فقط برای دیدهشدن باشد، میسوزد و تمام میشود؛ اما اگر برای خدمت باشد، تبدیل به «سرمایهی اخلاقی» یک ملت میشود.
تختی و راز محبوبیتی که نمیمیرد
محبوبیتِ بعضیها با رفتنشان کمرنگ میشود، چون بر پایهی هیجان بوده است؛ اما محبوبیتِ تختی با گذرِ زمان پررنگتر شد، چون بر پایهی اعتماد بود. مردم به تختی اعتماد داشتند؛ اعتماد به اینکه او «خودش» است، نه نقش. به اینکه پشت لبخندش معامله نیست. به اینکه افتخار را نردبانِ فاصلهگرفتن از مردم نمیکند. این اعتماد، همان چیزی است که امروز هم جامعه تشنهی آن است؛ و شاید به همین دلیل است که نام تختی هنوز زنده است: چون او پاسخِ یک نیازِ انسانیِ همیشگی بود؛ نیاز به الگوی پاک، مهربان و شجاع.
درسهای تختی برای امروز
اگر تختی را فقط در قابِ نوستالژی نگه داریم، حقش را ادا نکردهایم. تختی یک «درس زنده» است:
اول، فروتنی؛ یعنی هرچه بالاتر رفتی، صدایت آرامتر شود و نگاهت مهربانتر.
دوم، مسئولیت اجتماعی؛ یعنی قهرمانِ واقعی کسی است که دردِ مردم را هم تمرین میکند، نه فقط بدنش را.
سوم، پاکیِ رقابت؛ یعنی حتی در میدانِ سخت، حرمتِ انسان را نباید زمین زد.
چهارم، امیدآفرینی؛ یعنی گاهی یک رفتارِ درست، بیش از هزار سخنرانی اثر دارد.
و پنجم، مردمیبودن؛ یعنی محبوبیت را به دیوارِ فاصله تبدیل نکنیم، به پلِ ارتباط تبدیل کنیم.
هفده دی؛ یادآوری یک معیار
سالروز درگذشت جهانپهلوان تختی، صرفاً یک مناسبت نیست؛ یک «یادآوری اخلاقی» است. جامعهی ما هر وقت خسته میشود از شعارهای بیعمل، دوباره به نام تختی پناه میآورد؛ چون تختی «عمل» بود. او به ما یاد داد که میشود در اوج بود و ساده ماند؛ میشود بزرگ بود و مهربان ماند؛ میشود قوی بود و عادل ماند. تختی رفت، اما معیارش ماند: معیارِ پهلوانی.
امروز که از تختی مینویسیم، در حقیقت از یک آرزو مینویسیم: آرزویِ زیادشدنِ آدمهایی که قدرتشان به خدمت گره خورده است، نه به خودنمایی؛ آدمهایی که محبوبیتشان از جنسِ اعتماد است، نه تبلیغ؛ آدمهایی که وقتی از میدان بیرون میآیند، چیزی از انسانیتشان کم نشده است. تختی برای همین در دلِ مردم جا گرفت و برای همین، هفده دی هر سال نه فقط روزِ یادِ یک پهلوان، که روزِ تجدید عهد با جوانمردی است.
یادش گرامی؛ و راهش، روشنتر از همیشه.



نظرات
0