
در حالی که مذاکرات هستهای ایران و ایالات متحده در ژنو (بهمن ۱۴۰۴) هنوز ادامه داشت و طرفین در حال تبادل پیشنهادها برای توافق هستهای بودند، ناگهان در ۹ اسفند ۱۴۰۴، حمله گسترده مشترک آمریکا و اسرائیل به خاک ایران آغاز شد. این «جنگ دوم» —پس از درگیری ۱۲ روزه اسرائیل و ایران در خرداد ۱۴۰۴— دقیقاً در میانه گفتوگوهای دیپلماتیک رخ داد و بار دیگر ثابت کرد که واشنگتن هیچ التزامی به عرف بینالمللی ندارد. این اقدام نه تنها نقض آشکار اصل «حسن نیت در مذاکرات» (که در حقوق بینالملل به عنوان یک قاعده عرفی پذیرفته شده) است، بلکه نشانهای از نهایت رذالت سیاسی به شمار میرود: مذاکره برای خرید زمان و سپس ضربه نظامی غافلگیرانه. خوشبختانه، هوشیاری و آمادگی نیروهای مسلح ایران این بار دشمن را غافلگیر کرد. پاسخ سریع و دقیق ایران با استفاده از موشکهای بالستیک و پهپادهای شاهد-۱۳۶، نه تنها خسارات سنگینی به پایگاههای آمریکایی و اسرائیلی وارد آورد، بلکه معادلات میدان را به نفع تهران تغییر داد. این مقاومت، برخلاف انتظار آمریکا و اسرائیل که ایران را پس از تحریمهای طولانی و درگیری قبلی ضعیف میپنداشتند، نشان داد که جمهوری اسلامی همچنان قادر است در برابر ائتلاف غربی-صهیونیستی ایستادگی کند و حتی از آن به عنوان فرصتی برای تقویت موضع خود بهره ببرد. اما نقطه تاریک این ماجرا، رفتار دو شریک راهبردی ایران —روسیه و چین— در شورای امنیت سازمان ملل بود. قطعنامه شماره ۲۸۱۷ (۱۴۰۴) که به درخواست بحرین (به نمایندگی از شورای همکاری خلیج فارس) و با حمایت قطر و اردن تدوین شده بود، ایران را به دلیل «حملات به کشورهای خلیج فارس» محکوم میکرد و خواستار توقف فوری این حملات میشد. این قطعنامه در ۲۰ اسفند ۱۴۰۴ با ۱۳ رأی موافق و تنها دو رأی ممتنع (روسیه و چین) تصویب شد. هیچ کشوری مخالف نبود و حتی روسیه و چین، که حق وتو دارند، از آن خودداری کردند. این رای ممتنع، فراتر از یک رای ساده، نشانهای از اولویت منافع کوتاهمدت بر بلندمدت است. آمریکا و اسرائیل با هدف شکست استراتژیک ایران، نه تنها به دنبال نابودی توان هستهای و نظامی تهران هستند، بلکه میخواهند دست چین و روسیه را از منطقه خاورمیانه کوتاه کنند. ایران برای پکن «شاهراه» کمربند ابریشم و دسترسی امن به خلیج فارس و نفت است؛ برای مسکو نیز ایران دروازهای به سمت ابهای گرم جنوب و شریک ضد هژمونی غربی به شمار میرود. اگر ایران ضعیف شود، نفوذ چین در خاورمیانه (از طریق قراردادهای ۲۵ ساله) و حضور نظامی-اقتصادی روسیه در سوریه و فراتر از آن، به طور مستقیم تهدید میشود. با این حال، مسکو و پکن ظاهراً ترجیح دادند با رای ممتنع، از فشار فوری غرب (و احتمالاً قطر به عنوان میانجی) بکاهند تا شاید امتیازاتی کوتاهمدت بگیرند. این رفتار بهویژه تعجببرانگیز است وقتی به تاریخ همکاری ایران با روسیه نگاه میکنیم. در جنگ اوکراین، ایران با تحمل شدیدترین تحریمهای اروپا، صدها پهپاد شاهد-۱۳۶ به روسیه تحویل داد که تأثیر تعیینکنندهای در معادلات میدان داشت و روسیه را از بحران تأمین تسلیحات نجات داد. این کمک، علیرغم هزینههای سنگین برای اقتصاد ایران، نشاندهنده وفاداری استراتژیک تهران بود. اما روسیه حتی یک بار هم در شورای امنیت برای دفاع از ایران وتو نکرد. در مقابل، آمریکا تاکنون بیش از ۴۵ بار (تا سال ۱۴۰۲ و ادامه آن در سالهای بعد) قطعنامههای شورای امنیت علیه اسرائیل را وتو کرده است —حتی وقتی این قطعنامهها از سوی شرکای راهبردی خود واشنگتن مطرح شده بود. این دوگانگی، استاندارد دوگانه غرب را فاش میکند و سکوت روسیه و چین را شرمآورتر جلوه میدهد. این مواضع، بدون شک در حافظه تاریخی مردم ایران حک خواهد شد. ایرانیان در طول تاریخ، دوستان و دشمنان خود را در روزهای سخت فراموش نمیکنند: از حمایت شوروی سابق در دهههای گذشته از عراق گرفته تا رفتار امروز روسیه و چین. مردم ایران میدانند که در لحظات بحرانی، وفاداری متقابل است که تعیینکننده است، نه منافع لحظهای. حالا، حتی اگر دیر باشد، کمترین انتظار از روسیه و چین این است که موضع خود را در هر قطعنامه آینده شفافتر و قویتر کنند. وتو کردن قطعنامههای مشابه، نه تنها یک اقدام نمادین دیپلماتیک، بلکه سرمایهگذاری در منافع درازمدت خودشان است. حفظ ایران به عنوان یک قدرت مستقل در قلب خاورمیانه، تضمینکننده دسترسی چین به انرژی و بازارهای منطقه و تداوم نفوذ روسیه در برابر ناتو است. اگر مسکو و پکن امروز سکوت کنند، فردا ممکن است خودشان قربانی همان سیاست «شکستن عرف» آمریکا شوند که امروز ایران را هدف قرار داده است.



نظرات
0