
تاریخ گواه است که شعرهای حماسی، سرودها و مداحیها، همیشه سلاحی مؤثرتر از تفنگ بودهاند. از دوران باستان تا امروز، در جبهههای نبرد و میدان افکار عمومی، کلامِ پرشور، مردان را به شیران مبدل کرده و زنان را به صبورترین پشتیبانان انها . فردوسی حکیم، در قرن چهارم هجری، با «شاهنامه»اش نه فقط تاریخ ایران را از فراموشی نجات داد، که روح حماسی ملت را زنده کرد. شاهنامه، کتاب جنگ و صلح، پر از رجزخوانیهاست؛ جایی که پهلوانان پیش از حمله، با ابیاتی آتشین، لشکر را به هیجان میآورند: «ز کین و ز خون دل پرآتش کنم / جهان را به شمشیر آتش کنم». این ابیات، در طول تاریخ، بارها رزمندگان ایرانی را در برابر دشمنان متجاوز تهییج کرده و خوانندگان شاهنامه با نوای حماسی، روحیه ملی را زنده نگه میداشتند.اما اوج این تلفیق، در جنگهای معاصر، بهویژه در هشت سال دفاع مقدس (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۷ شمسی) رخ نمود. آنجا که رزمندگان اسلام، با الهام از حماسه کربلا و عاشورا، و با یاد پهلوانان شاهنامه، به جبهههای حق علیه باطل شتافتند. مداحیها و سرودهای مذهبی-حماسی، چون پلی میان گذشته اساطیری و حالِ جهادی، عمل میکردند. شبهای عملیات، در سنگرها و حسینیهها، نوحهخوانان با صدای رسا، اشعار ملی را با روضههای حسینی درهم میآمیختند. این تلفیق، معجزه میکرد: دلهایی که خستگی جنگ انها را از پا در اورده بود ناگهان با فریاد «یا حسین» دوباره جان گرفته و راست قامت و پر شور برمی خواستند .شعر دفاع مقدس، سرشار از احساس حماسی بود؛ گرایش به کربلا و عاشورا، که با رجزهای انقلابی درهم تنیده میشد و هزاران جوان را به جبهه میکشاند.
نمونههای زنده این تأثیر، هنوز هم در گوش تاریخ طنینانداز است. وقتی کربلایی حسین ستوده، با آن صدای گرم و پرشور، مداحی «حیدر حیدر» یا «حیدر مولا» را میخواند، گویی برق در رگهای شنوندگان میدود. «حیدر حیدر، ...» این کلمات، نه فقط نوحه است، که رجز است؛ نه فقط عزا، که حماسه است. هر مستمعی، چه در هیئت، چه در جبهه، موی بر تنش سیخ میشود، اشک در چشمانش حلقه میزند و قلبی پر از غیرت حسینی و غرور ایرانی در سینهاش میتپد. یا وقتی حاج مهدی رسولی، با آن رجز پرهیجان «بزن که خوب میزنی»، فریاد میزند، انگار تمام پهلوانان شاهنامه و یاران امام حسین(ع) در یک لحظه زنده میشوند. این سرود، با ضرب آهنگ تند و کلام آتشین، هر رزمندهای را به وجد میآورد؛ شجاعت را در رگها جاری میکند و اعتماد به نفس را به اوج میرساند. رزمندگانی که در دل شب، زیر باران گلوله، این مداحیها را زمزمه میکردند، میدانستند که تنها نیستند؛ پشتشان شاهنامه است، پیششان کربلا، و در رگشان خون حسینی و حماسه ایرانی-اسلامی است .این تأثیر، فراتر از یک قوم است . ایران با قومیتهای بزرگش، هرگز وحدت را فدای تنوع نکرده است. مداحیهایی که اشعار آذری «کوراوغلو» را با نوای «یا علی» درهم میآمیزد، و رجزهای کردی که با روضه حسینی تلفیق میشوند و لرها یی که روح حماسی خود را با ترانه حماسی «دایه دایه وقت جنگه» – نماد بیداری ایل در لحظه جنگ و فریاد «زمان جنگ است» به اوج رسانده اند .عربهای ایرانی خوزستان نیز، با فرهنگ غنی و شعری خود، بخشی جداییناپذیر و درخشان از این حماسه ملیاند. آنها با «هوسه» و «یزله» – اشعار حماسی و آیینی عربی که ترکیبی از رجز، نمایش و فریاد غیرت است – دلها را به آتش میکشند .اینها همگی پلی ساختند میان دلهای ترک و فارس ولرو عرب و کرد وبلوچ که همگی زیر پرچم «الله اکبر» و «ایران جاودان» در میدان جنگ شجاعانه و استوار ایستاده اند. این همافزایی کلامی، اعتماد به نفس ملی را چنان تقویت کرده که دشمنان، با تمام تجهیزات پیشرفته، در برابر اراده آهنین ملت، زانو زده اند. تاریخ نشان داده که هیچ سلاحی، به اندازه این شعله کلامی، مؤثر نبوده است.
امروز هم، در دنیای پرتلاطم، این حماسههای کلامی زندهاند. هرگاه مداحیای با شور خوانده شود، هرگاه ابیاتی از شاهنامه با نوای مذهبی درهم تنیده گردد، همان معجزه تکرار میشود: دلها به وجد میآیند، موی تن سیخ میشود، و ملتی چندقومیتی، با چشمانی پر از اشک غیرت و لبخندی از غرور، آماده دفاع از خاک و ایمان میشود. این است قدرت کلام؛ این است میراث فردوسی و حسینیان.



نظرات
0