
فقیهی که در کنار مردم ایستاد؛ نورالله نجفی اصفهانی و تولد فقهِ مسئول در عصر مشروطه
در تاریخ ایران، نامهایی هستند که نهتنها در کتابها، بلکه در حافظهی جمعی یک ملت زنده ماندهاند؛ نامهایی که مرز میان «دانش» و «تعهد» را درنوردیده و از حجرههای درس، راهی میدانهای پرآشوب اجتماع شدهاند. آیتالله نورالله نجفی اصفهانی از جمله همین چهرههاست؛ فقیهی که فقه را از انزوا بیرون آورد، سیاست را اخلاقی فهم کرد و در یکی از حساسترین بزنگاههای تاریخ ایران، در کنار مردم ایستاد.
سال ۱۳۰۶ هجری شمسی، سال درگذشت مردی است که مشروطهخواهیاش نه از سر هیجان سیاسی، بلکه برخاسته از فهمی عمیق از دین، عدالت و کرامت انسان بود. نورالله نجفی اصفهانی، از فقهای برجستهی اواخر دوره قاجار، از همان آغاز، فقه را ابزاری برای صیانت از حقوق مردم میدانست؛ نه ابزاری برای توجیه قدرت.
او در روزگاری میزیست که استبداد، خود را در لباس دین پنهان میکرد و بیعدالتی، با نام «نظم» بر جامعه تحمیل میشد. در چنین فضایی، ایستادن در کنار مردم، هزینه داشت؛ هزینهای که بسیاری از عالمان حاضر به پرداخت آن نبودند. اما نورالله نجفی، فقیهی محافظهکار نبود؛ او فقیهی مسئول بود.
مشروطه برای او صرفاً یک تغییر ساختار سیاسی نبود؛ بلکه تلاشی برای بازگرداندن «حق» به جایگاه واقعیاش بود. او معتقد بود که حکومت، اگر فاقد نظارت، قانون و پاسخگویی باشد، دیر یا زود به ظلم میانجامد و ظلم، در هر لباسی که باشد، از منظر دین مردود است. همین نگاه بود که او را در صف مقدم مشروطهخواهان قرار داد؛ صفی که ایستادن در آن، به معنای پذیرش تبعید، تهدید و در نهایت، حذف بود.
نورالله نجفی اصفهانی، از معدود فقهایی بود که میان شریعت و مشروطه، تضاد ذاتی نمیدید. او باور داشت که قانونگرایی، نهتنها با دین در تعارض نیست، بلکه شرط بقای عدالت دینی است. از نگاه او، شریعت بدون عدالت، به پوستهای بیروح تبدیل میشود و عدالت بدون قانون، در هیاهوی قدرت گم خواهد شد.
در اصفهان، شهری که همواره کانون اندیشه و سیاست بوده است، نورالله نجفی نقشی فراتر از یک عالم دینی داشت. او مرجع اعتماد مردم بود؛ صدایی که در برابر استبداد خاموش نشد و قلمی که در دفاع از حقوق عمومی، از نوشتن بازنایستاد. مخالفت صریح او با خودکامگی، او را به چهرهای خطرناک برای ساختار قدرت تبدیل کرد؛ چهرهای که باید حذف میشد.
اما تاریخ نشان داده است که حذف فیزیکی، پایان اندیشه نیست. شهادتگونهی نورالله نجفی اصفهانی، نهتنها صدای او را خاموش نکرد، بلکه آن را بلندتر کرد. او به نمادی از «فقیه مردمی» بدل شد؛ فقیهی که نه در کنار تخت قدرت، که در کنار رنج مردم ایستاد.
امروز، بیش از هر زمان دیگری، بازخوانی سیرهی چنین عالمانی ضروری است. در عصری که دین گاه به ابزار توجیه سیاست و سیاست به ابزار بهرهبرداری از دین تبدیل میشود، اندیشهی نورالله نجفی اصفهانی یادآور یک حقیقت بنیادین است: دیانتِ جدا از عدالت، دین نیست؛ و سیاستِ جدا از اخلاق، سیاست نیست.
او به ما آموخت که عالم دینی، اگر درد جامعه را نفهمد، رسالت خود را ناتمام گذاشته است. فقه، اگر در خدمت انسان نباشد، از روح تهی میشود. و عدالت، اگر پشتوانهی شجاعت نداشته باشد، در برابر استبداد فرو میریزد.
نورالله نجفی اصفهانی، از جمله کسانی بود که بهای شجاعت خود را پرداخت؛ اما در عوض، نامش را در ردیف ماندگاران تاریخ ثبت کرد. او نشان داد که میتوان هم فقیه بود و هم آزادیخواه؛ هم متشرع بود و هم عدالتطلب؛ هم وفادار به سنت و هم دغدغهمند نسبت به آینده.
در سالروز درگذشت این فقیه مشروطهخواه، یاد او را نهتنها با احترام، بلکه با تأملی عمیق گرامی میداریم. تأملی در این پرسش اساسی که: ما امروز، در کدام سوی تاریخ ایستادهایم؟ در کنار قدرت، یا در کنار حقیقت؟
نورالله نجفی اصفهانی، پاسخ خود را سالها پیش داده است؛ پاسخی که هنوز هم، راه را نشان میدهد.
نویسنده: دکتر فردین احمدی مدیر مسئول انتشارات بین المللی حوزه مشق



نظرات
0