.jpg)
این یادداشت میکوشد تا ابعاد این تغییر را با نگاهی تاریخی، اجتماعی و روانشناختی بررسی کند.
نسل قبل: دین بهعنوان پناهگاه
نسلهای متولد دهههای ۳۰ تا ۵۰ شمسی، در فضایی رشد کردند که دین نقشی مرکزی در زندگی فردی و جمعی ایفا میکرد. انقلاب اسلامی ۱۳۵۷، نقطه اوج این تجربه بود؛ دینی که با شعار عدالت، معنویت، و رهایی از استبداد و سلطهی خارجی، توانست تودهها را با خود همراه کند.
در این نگاه، اسلام چیزی فراتر از اعتقادات شخصی بود؛ نوعی پروژه جمعی و هویتی برای ساختن جامعهای آرمانی. حضور در مسجد، شرکت در مراسم مذهبی، باور به مفاهیمی چون شهادت و انتظار فرج، بخشی طبیعی از زیست اجتماعی بود.
نسل امروز: نگاه انتقادی، شخصی و گاه عبور
در نقطه مقابل، نسل متولد دهههای ۷۰، ۸۰ و ۹۰، با تجربهای کاملاً متفاوت مواجه است. این نسل، اسلام را نه در قامت یک نیروی رهاییبخش، بلکه در قالب ساختار حاکم و گفتمان رسمی قدرت تجربه کرده است. نتیجهی این تجربه، شکلگیری نوعی فاصلهگیری آگاهانه یا ناخودآگاه از دین در بخش بزرگی از این نسل است.
برای بسیاری از جوانان امروز، دین اگر با آزادی، انتخاب، و سبک زندگی مدرن ناسازگار باشد، بهراحتی کنار گذاشته میشود؛ یا در بهترین حالت، به یک امر شخصی و غیرایدئولوژیک تبدیل میشود.
چرا این تغییر رخ داده است؟
این تغییر نگرش نسلی، حاصل مجموعهای از عوامل درهمتنیده است:
نخست، تجربهی زیست در حکومتی با هویت دینی، ذهنیت بسیاری از جوانان را نسبت به اسلام دگرگون کرده است. دین در این فضا، با قدرت سیاسی و سازوکارهای حکومتی پیوند خورده و در نتیجه، ناکارآمدیها، تبعیضها، و سرکوبها نیز بهنام دین ثبت شدهاند. این همزمانی، برای بسیاری دین را نهتنها بیاثر، بلکه مسبب مشکلات دانسته است.
از سوی دیگر، دسترسی آزاد به اطلاعات از طریق اینترنت، نسل جدید را به شهروندانی جهانی بدل کرده که امکان مقایسه دارند؛ بین اسلام و ادیان دیگر، بین فرهنگ دینی و سکولار، بین جوامع سنتی و مدرن. این مقایسهها، ذهنیت انحصاری پیشین نسبت به دین را به چالش کشیدهاند.
یکی از مهمترین دلایل دیگر، تناقض بین گفتار و کردار بخشهایی از طبقه مذهبی و حاکمیت دینی است. ریاکاری، فساد، تبعیض، و دوگانگی رفتاری در میان مدعیان دین، زمینه بیاعتمادی گسترده به اصل دین را فراهم کرده است. نسلی که شاهد این تضادهاست، بهراحتی باور مذهبی را نه اخلاقی، بلکه ابزاری میبیند.
همچنین، افزایش آگاهی تاریخی در میان نسل جدید، نگاهها به گذشته ایران را نیز تغییر داده است. بسیاری از جوانان، با خواندن تاریخ ورود اسلام به ایران، فتوحات عربی، زوال دین زرتشتی و حذف زبانها و فرهنگهای پیشین، دین را نه بهعنوان انتخاب مردم، بلکه تحمیل فاتحان تلقی میکنند. این نگاه، نوعی ناسیونالیسم فرهنگی را نیز تقویت کرده است.
و نهایتاً، نباید از رشد ارزشهای فردگرایانه و آزادیمحور در سبک زندگی نسل جدید غافل شد. برای این نسل، هویت فردی، آزادی پوشش، انتخاب شریک زندگی، باورهای خصوصی و... مسائلی بنیادیناند که هر نوع مذهب یا ایدئولوژی اگر با آنها در تضاد باشد، بهسرعت پس زده میشود.
از دینباوری سنتی تا دینگریزی مدرن
نگرش نسل جوان ایرانی به دین را نمیتوان یکدست دانست. بلکه باید آن را در قالب یک طیف در نظر گرفت:
گروهی همچنان مذهبی سنتی و پایبند هستند، اگرچه در اقلیت قرار دارند.
بخشی دیگر، باور مذهبی را حفظ کردهاند، اما آن را بهصورت فرهنگی یا خانوادگی، و نه ایدئولوژیک، تجربه میکنند.
طیف گستردهتری، منتقد دین رسمی هستند، اما ممکن است به عرفان، معنویت یا دینورزی غیررسمی گرایش داشته باشند.
و در نهایت، جمعیت رو به رشدی از جوانان، سکولار، دینگریز یا حتی دینستیز شدهاند؛ بهویژه در فضاهای مجازی و جمعهای دانشگاهی یا روشنفکری.
آیا این روند بازگشتپذیر است؟
پاسخ به این سؤال به شکل و محتوای مواجهه آیندهی جامعه با دین بستگی دارد. اگر دین از ساختار قدرت فاصله بگیرد و به عرصهی انتخاب آزاد، گفتوگو، و معنویت فردی بازگردد، شاید بتواند بار دیگر برای نسل جدید معنا پیدا کند.
اما اگر روند کنونیِ تحمیل، اجبار، و ریاکاری ایدئولوژیک ادامه یابد، بعید نیست که روند دینگریزی در جامعه، عمیقتر و ساختاریتر شود.
نسل جدید ایران، در مواجهه با اسلام، بیشتر از آنکه وارث ایمان نسلهای پیشین باشد، وارث تجربهی دینی-سیاسی چند دهه گذشته است؛ تجربهای که در آن، فاصلهی میان آرمان و واقعیت، اعتماد و تردید، آزادی و اجبار، بیش از هر زمان دیگری آشکار شده است.
برای نسل امروز، دین اگر با آزادی، صداقت و معنا همراه نباشد، جای خود را به خرد، تجربه شخصی و انتخاب فردی خواهد داد.
و شاید، مهمترین وظیفهی دین در عصر ما، نه اثبات حقانیت، بلکه بازسازی اعتماد از دست رفته باشد.



نظرات
0