
یاد حماسهها، اسطورهها و پهلوانان ایرانی گرچه سینه به سینهی هر ایرانی به امانت گرفته میشد و میشود، اما اگر مردی از دیار توس آستین همت بالا نمیزد، عمر گرانمایه را صرف حماسههای پرغرور ایران و ایرانی نمیکرد، شاید من و شمایی نه رستم دستانی میشناختیم که صورت افراسیاب به خاک مالید. نه تهمینه و سهرابی، یا سیاوش بیگناهی که سرفرازانه از آتش نیرنگ به درآمد.
به گفتهی خودش:
"بسی رنج بردم در این سال سی/سخن زنده کردم بدین پارسی"
آری! سخن از ابوالقاسم منصور بن حسن توسی متخلص به حکیم ابوالقاسم فردوسی یا حکیم توسی ست. ادیبی پرآوازاه که تندیسش را در شهرهای مختلف سراسر ایرانی، که جوانیش را بهپایش ریخت، نصب کردهاند.
یکی از معروفترین مجسمههای وی، در میدان فردوسی تهران خودنمایی میکند. مرحوم ابوالقاسم صدیقی در سال ۱۳۳۸ ه.ش ساختش را هنرمندانه به انجام رساند و افتخار نصب آن نیز به پسرش فریدون صدیقی رسید .
بخش جالب و متفاوت این کار هنری چشمنواز، کودکی ست که در پای فردوسی شاهنامه بهدست نشسته است. این کودک همان زال است که به "نقد جوانی" پرورانده و حماسهسرایی کرده است. پایهی این کار بر تخته سنگی نتراشیده و طبیعی از کوه الوند قرار دارد.
و در آخر ایرانیان متمدن با هر دین، آیین و نژاد، سربلند و یک صدا بیتهای غرورآفرین این حماسهسرای پارسیگو را با شجاعت و غیرت در این روزهای سخت بر سر بدخواهان مام وطن فریاد میکنند:
"ندانی که ایران نشست من است
جهان سربهسر زیر دست من است
همه یکدلانند، یزدان شناس
به نیکی ندارند از بد، هراس
دریغ است ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود
چو ایران نباشد، تن من مباد
بر این بوم و بر، زنده یک تن مباد
همه سر به سر، تن به کشتن دهیم
از آن به که کشور، به دشمن دهیم"
عکس: الهام آبادهای



نظرات
0