
پژوهشسرا؛ میان رؤیای نخبگی و واقعیتِ مدیریت بیمسئولیت
نویسنده: دکتر فردین احمدی مدیر مسئول انتشارات بین المللی حوزه مشق
پژوهشسراهای دانشآموزی در فلسفه تأسیس خود، قرار بود قلب تپندهی «پژوهش، خلاقیت، نوآوری و کشف استعداد» در نظام تعلیموتربیت باشند؛ نهادی فراتر از مدرسه، اما مکمل آن؛ فضایی برای تربیت دانشآموز پژوهشگر، مسئلهمحور و آیندهساز.
با این حال، اگر بخواهیم صادقانه و تخصصی به وضعیت فعلی پژوهشسراها در سراسر کشور نگاه کنیم، باید اعتراف کرد که بزرگترین بحران پژوهشسراها نه کمبود بودجه است، نه تجهیزات، نه حتی دستورالعملها؛ بلکه «بحران مدیریت، حکمرانی و پاسخگویی» است.
۱. پدیده «مدیر نیمهاداری ـ نیمهخودمختار»
یکی از عمیقترین اشکالات ساختاری پژوهشسراها، وضعیت مبهم مدیران آنهاست. مدیر پژوهشسرا:
عملاً نیروی اداری محسوب میشود
اما کارت ورود و خروج نمیزند
ساعت کاریاش شفاف و قابل نظارت نیست
مانند مدیر مدرسه، اختیار دارد
اما مسئولیتهای سنگین، پاسخگویی و نظارت مدیر مدرسه را ندارد
این وضعیت «میانبودگی مدیریتی» باعث شده پژوهشسراها به یکی از کمنظارتترین واحدهای آموزشوپرورش تبدیل شوند؛ جایی که نه قواعد سخت مدرسه حاکم است، نه شفافیت نظام اداری.
۲. نورچشمیگرایی و شکلگیری حلقههای نفوذ
در بسیاری از پژوهشسراها، بهجای شایستهسالاری، شاهد شکلگیری حلقههای بسته انسانی هستیم:
همکاران ثابت، تکراری و غیررقابتی
انتخاب مربیان و نیروها بر اساس «اعتماد شخصی» نه تخصص
حذف تدریجی نیروهای نخبه، منتقد یا مستقل
تبدیل پژوهشسرا به «حیاط خلوت مدیریتی»
این مسئله نهتنها عدالت آموزشی را مخدوش میکند، بلکه مهمترین مأموریت پژوهشسرا یعنی کشف استعدادهای واقعی را عملاً نابود میسازد؛ زیرا مدیری که خود نخبه نیست، از نخبه میترسد.
۳. گزارشمحوری بهجای خروجیمحوری
در بسیاری از پژوهشسراها، آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد:
تعداد گزارشها
عکسهای فعالیت
مستندسازیهای نمایشی
پر کردن سامانهها
تولید فایل، نه تولید «اثر»
پژوهش واقعی زمانبر، پرریسک و غیرقابل پیشبینی است؛ اما گزارشسازی سریع، قابل کنترل و امن است. به همین دلیل، بسیاری از مدیران ترجیح میدهند بهجای تربیت پژوهشگر، تولید گزارش کنند.
نتیجه چیست؟ دانشآموز:
مقاله ندارد
پروژه واقعی ندارد
مهارت حل مسئله ندارد
اما پژوهشسرا «پرکار» جلوه میکند.
۴. فقدان مدیر نخبه، شبکهساز و اثرگذار
پژوهشسرا زمانی معنا پیدا میکند که مدیر آن:
خودش اهل مطالعه، پژوهش و تولید علمی باشد
قدرت شبکهسازی در سطح شهرستان، استان و کشور داشته باشد
بتواند دانشگاه، صنعت، پارک علموفناوری، خیرین و نخبگان را پای کار بیاورد
از حضور نیروهای قویتر از خود استقبال کند، نه احساس تهدید
واقعیت تلخ این است که بسیاری از مدیران پژوهشسراها نه نخبهاند، نه شبکه دارند، نه ظرفیت مدیریت نخبگان را.
در چنین شرایطی، پژوهشسرا به یک «ساختمان آموزشی بدون روح پژوهش» تبدیل میشود.
۵. بیعدالتی در فرصتها برای دانشآموزان مستعد
وقتی انتخاب دانشآموزان فعال پژوهشسرا بر اساس:
روابط
معرفیهای خاص
دسترسی خانوادگی
توان مالی
صورت میگیرد، پژوهشسرا از مأموریت عدالتمحور خود فاصله میگیرد.
دانشآموز مستعد اما کمبرخوردار، معمولاً آخرین کسی است که دیده میشود؛ اگر اصلاً دیده شود.
۶. نبود نظام ارزیابی واقعی مدیران پژوهشسرا
یکی از ریشههای همه این مشکلات، نبود نظام ارزیابی کیفی و خروجیمحور مدیران پژوهشسراست.
امروز مدیر پژوهشسرا با چه چیزی سنجیده میشود؟
تعداد کلاسها؟
تعداد گزارشها؟
تعداد شرکتکنندگان؟
در حالی که شاخصهای واقعی باید اینها باشد:
چند دانشآموز پژوهشگر واقعی تربیت شده؟
چند پروژه مسئلهمحور به نتیجه رسیده؟
چند استعداد به مسیر دانشگاه، صنعت یا شرکت دانشبنیان وصل شده؟
چند مربی نخبه جذب شدهاند؟
۷. پژوهشسرا؛ قربانی ابهام در سیاستگذاری
تا زمانی که پژوهشسرا:
جایگاه دقیق در نظام تعلیموتربیت نداشته باشد
مدیر آن «مسئول اما غیرپاسخگو» باشد
شفافیت اداری وجود نداشته باشد
نخبهگرایی جای خود را به رابطهگرایی بدهد
هر قدر هم بودجه و تجهیزات اضافه شود، مسئله حل نخواهد شد.
مسئله اصلی پژوهشسراهای دانشآموزی، «پول و ساختمان» نیست؛
مسئله، مدیریت غیرشفاف، بیپاسخگو و غیرنخبهمحور است.
اگر پژوهشسرا بخواهد به مأموریت واقعی خود بازگردد، باید:
مدیر آن نخبه، پاسخگو و شبکهساز باشد
شفافیت اداری و زمانی برقرار شود
گزارشمحوری جای خود را به خروجیمحوری بدهد
حلقههای نورچشمی شکسته شود
و پژوهشسرا از حاشیه امن اداری خارج شود
در غیر این صورت، پژوهشسراها نه کارخانه تولید علم، بلکه کارگاه تولید گزارش باقی خواهند ماند؛ و این، بزرگترین خیانت به استعدادهای دانشآموزی کشور است.



نظرات
0