
کمپانی؛ فقیهی که فلسفه را زیست و شعر را عبادت کرد
نویسنده: دکتر فردین احمدی، مدیرمسئول انتشارات بینالمللی حوزه مشق
محمدحسین غروی اصفهانی، مشهور به «کمپانی»، از آن دست چهرههایی است که نامش نهفقط در تاریخ فقه و فلسفه شیعه، بلکه در حافظه فرهنگی ایران جایگاهی ماندگار دارد. فقیهی ژرفاندیش، فیلسوفی دقیقالنظر و شاعری صاحبذوق که در پنجم ذیالحجه ۱۳۶۱ قمری (۱۳۲۱ شمسی) چشم از جهان فروبست، اما اندیشه و اثرش همچنان در حوزههای علمیه و محافل علمی زنده است. او نمونهای کمنظیر از پیوند عقل و نقل، فقه و حکمت، و دانش و معنویت بود؛ پیوندی که در روزگار ما بیش از هر زمان دیگری به آن نیازمندیم.
کمپانی در روزگاری زیست که جهان اسلام با پرسشهای نو و چالشهای فکری تازه روبهرو بود. مواجهه سنت با مدرنیته، نسبت عقل و دین، و جایگاه فلسفه در دستگاه فقهی، از جمله مسائلی بود که ذهن متفکران را به خود مشغول کرده بود. در چنین فضایی، محمدحسین غروی اصفهانی نه به انزوا پناه برد و نه به تقلید بسنده کرد؛ بلکه با تکیه بر سنت عمیق حوزوی و درک دقیق از مبانی فلسفی، راهی برای گفتوگوی عقلانی و روشمند گشود.
جایگاه فقهی کمپانی، جایگاهی صرفاً آموزشی یا مدرسهای نبود. او فقه را نه مجموعهای از احکام ایستا، بلکه نظامی زنده و عقلمند میدانست که بدون فهم مبانی فلسفی و اصولی، دچار سطحینگری میشود. نگاه او به اصول فقه، نگاهی تحلیلی و بنیادین بود؛ بهگونهای که آثارش در این حوزه هنوز هم محل مراجعه و بحث است. دقتهای اصولی او، از جنس دقتهای صوری نبود، بلکه ریشه در فهمی عمیق از نسبت عقل، زبان و حکم شرعی داشت.
در عرصه فلسفه، کمپانی از مدافعان اندیشه فلسفی در بستر اندیشه دینی بهشمار میرفت. او فلسفه را رقیب دین نمیدانست، بلکه آن را ابزاری برای تعمیق فهم دینی تلقی میکرد. این نگاه، او را در امتداد سنت حکمت اسلامی قرار میدهد؛ سنتی که از فارابی و ابنسینا تا ملاصدرا امتداد یافته و در حوزههای علمیه شیعه تداوم یافته است. کمپانی با دقتی مثالزدنی، مفاهیم فلسفی را میکاوید و از افتادن در دام کلیگویی یا التقاط پرهیز میکرد.
اما آنچه چهره محمدحسین غروی اصفهانی را کاملتر و انسانیتر میکند، بُعد شاعرانه شخصیت اوست. او شاعری بود که شعر را نه برای تفنن، بلکه برای بیان تجربههای درونی و معنوی به کار میگرفت. شعر او، آینهای از زیست عارفانه و عقلانیاش بود؛ شعری که از سطح احساسات گذرا فراتر میرفت و به تأملی عمیق درباره هستی، انسان و رابطه او با حقیقت میانجامید. در شعر کمپانی، عقل و دل در تقابل نیستند، بلکه در گفتوگویی آرام و سازنده به سر میبرند.
زیست شخصی کمپانی نیز همراستا با اندیشهاش بود. سادگی، پرهیز از شهرتطلبی و تمرکز بر علم و تربیت شاگردان، از ویژگیهای بارز زندگی او بهشمار میرفت. او از آن عالمانی بود که بیش از آنکه به دنبال دیدهشدن باشد، به ماندگاری اندیشه میاندیشید. شاگردان او، هر یک بهنوعی حامل این میراث فکری شدند و اندیشهاش را به نسلهای بعد منتقل کردند.
امروز، بازخوانی اندیشه و آثار محمدحسین غروی اصفهانی تنها یک کار تاریخی یا بزرگداشت آیینی نیست؛ بلکه ضرورتی فرهنگی و فکری است. جامعه ما بیش از هر زمان دیگری نیازمند الگوهایی است که نشان دهند میتوان هم فقیه بود و هم فیلسوف، هم عقلگرا بود و هم دیندار، هم اهل استدلال بود و هم صاحب ذوق و هنر. کمپانی، تجسم عینی این امکان است.
در روزگاری که گاه شاهد دوگانهسازیهای کاذب میان دین و عقل، سنت و نوگرایی، یا علم و هنر هستیم، یادآوری چهرههایی چون کمپانی میتواند افق تازهای بگشاید. او به ما میآموزد که عمق، نتیجه جمع اضداد نیست، بلکه حاصل فهم درست نسبتهاست. فقه بدون فلسفه، ممکن است به جمود بینجامد و فلسفه بدون اتصال به زیست دینی، به انتزاع؛ اما در اندیشه کمپانی، این دو در تعادل و تکاملاند.
سالروز درگذشت محمدحسین غروی اصفهانی، فرصتی است برای بازاندیشی در میراث فکری او و الهام گرفتن از شیوه زیست علمیاش. او از جمله عالمانی است که میتوان دربارهاش گفت: زمانهاش را فهمید، اما اسیر زمانه نشد؛ به سنت وفادار ماند، اما در آن متوقف نماند. چنین چهرههایی سرمایههای حقیقی فرهنگ و اندیشه ما هستند.
بیتردید، معرفی دقیقتر آثار، افکار و سیره علمی کمپانی به نسل جوان، میتواند نقشی مؤثر در تقویت تفکر نقادانه، دینداری عقلانی و پیوند میان دانشهای مختلف ایفا کند. یادش گرامی و راهش الهامبخش.
روابط عمومی انتشارات بین المللی حوزه مشق



نظرات
0