گلچینی از فرهیختگان عرصه اطلاع رسانی بوده که در توسعه آگاهی عمومی ایفای نقش می نمایند
اخبار فوری
آخرین اخبار
به مناسبت روز ملی خرما؛
اندر حکایت تاپو و خمره
خرما تنها یک میوه نیست؛ بخشی از فرهنگ، خاطره و زندگی مردم جنوب است. به مناسبت روز جهانی خرما، روایت شیرین محمود قدسی از خمره‌ها و تاپو را می‌خوانیم؛ یادگاری از روزگاری که خرما نه‌فقط بر سر سفره‌ها، که در قلب زندگی خانوادگی جاری بود.

تو انباری دوتا خمره بزرگ و یک تاپو داشتیم. خمره ها از جنس سفالی و تاپو از جنس شل که از بیرون با گچ سفید شده بود. هر ساله تا قبل از اومدن خرما، پدرم یک ظرف بزرگ پشت ترک دوچرخه هامبر بیست و هشت میزاشت و با خودش می‌برد. پدرم کارمند اداره ثبت اسناد تو مرکز شهر بود. ظهر ساعت دو که بر می‌گشت آن ظرف که شاید چهار تا پنج کیلو رطب جا میداد را پر رطب از هر نوعی که بهتر بود میورد و این داستان هر روز تکرار میشد.فصل خرما که می رسید با یکی از همسایه ها می‌رفتند طرف آب پخش و مزارعی و سعدآباد و هر کدوم ده بل خرما بار شتر می‌کردند و میوردند تو حیاط و ده بل خرمای ما که حدود دویست کیلو میشد را توی حیاط روی یک حصیر خالی می‌کردند و ساربان، بعد از خوردن نهار شترها را هی میکرد و میرفت. ما بچه ها از دیدن شترها و نوع علف خوردن و چرخش پوزه شان کیف میکردیم، بعضی وقت ها شتر ماده ای همراه با کورمجی(بچه شتر)بود که دیدن بچه شتر و بازی گوشی هایش زیبایی فراوان داشت. همه اهل خانه از کوچک و بزرگ به هم کمک می‌کردیم و ده بل خرما را در دو خمره و یک تاپو جا می‌دادیم. خمره ها حدود پنجاه کیلو خرما جا می‌گرفتند و تاپو حدود صد کیلو. خرما را با یک مقدار فشار در ظرف ها جا می‌دادند. هر خمره و تاپو در مخصوص داشتند. خوردن خرما تو خونه ما قانون مخصوصی نداشت، هرکی میل خرما میکرد میرفت تو انباری و در خمره را بر می‌داشت، بک چنگ خرما را از تو خمره یا تاپو در میورد و می‌خورد و هستش پرت میکرد توی حیاط. حیاط خاکی بود، تعدادی سبز میشدند و تعدادی هم مرغ و خروس ها و جک و جونورای دیگه نک می‌زدند. در خمره ی که استفاده میشد باز بود و در بک خمره دیگر و تاپو تا هنگام مصرف به وسیله شل کاملا مهر و موم میشد و وقت مصرف باز میشد. بارها بعضی هامون هنگام باز کردن بل برای ریختن خرما تو خمره و تاپو توسط پخچه عسل یا گنج(زنبورهای بزرگ)نیش زده میشدیم. نوع خرمایی که مخصوص نگهداری سالانه در خمره و تاپو بود را نمی‌دانم، احتمالا از نوع کبکاب بود که همراه با شیره بسیار انتخاب میشد و هنگام نگهداری در خمره و تاپو با فشار به هم می چسپیدند. و واحد استفاده هم چنگ خرما بود. در تمام طول سال خرما و رطب بخشی از غذای ما را تشکیل می‌داد. تابستان ها رطب ماست و زمستان ها خرما ارده حسابی میچسبید بخصوص تو سرمای زمستان. تو برافتویی می‌نشستیم و خرما ارده میخوردیم. هر کجا که پا میزاشتی هسته خرما تو حیاط ریخته بود. ما آنها را جمع میکردیم و باهاشون گرگته بازی میکردیم. من بعضی وقتا حلب روغنی پنج کیلویی را پر تا پر هسته میکردم و بعضی وقتا باهاشون ده بیست بر سینه درست میکردم و تا واحد براشون میخوندم. پدر خانم من در جفره علیباش نخلستان باغ گدا از کازرونی اجاره کرده بود و یک نخلستان هم خریده بود خودش و خانواده اش خرما خور هستند. هنوز ما ظهر ها به رسم قدیم همراه با غذا خرما و ماست یا خرما ارده میخوریم و اگر سر سفره نباشه انگار چیزی گم کردیم.               

 

به قلم: محمود قدسی

شناسه خبر : 22635
تاریخ : 1404/6/25 17:24:08
لینک خبر :  https://daryaaknar.ir/sl/YjSz4J
نویسنده خبر :
X

🔶سهیلا سلطانی
🔹 روزنامه نگار | مدرس
🔹 کارشناسی ارشد مدیریت دولتی  دانشگاه هرمزگان
🔹 لیسانس اقتصاد دانشگاه خلیج فارس
🔹 سردبیر  دریاکنار
🔹 کاندیدای ششمین دوره شورای شهر بوشهر
🔹 عضو صندوق هنر وزارت ارشاد
🔹 عضو هیات موسس انجمن خبرنگاران و روزنامه نگاران استان بوشهر

 
 
 
 
برچسب ها #خرما

نظرات

0
دیدگاه های ارسال شده توسط شما پس از تایید توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد. پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشند منتشر نخواهند شد. پیام هایی که غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهد شد.