آخرین اخبار
محبوب

برشی از داستانک:
گردن رز زرد توی دستت کج میافتد.
پیش میآیی. رز را میاندازی گل بساطم:
"عشق سیری چنده محبوب دستفروش؟"
آمده_ نیامده باد بویت را میآورد. هفت پله را میآیی بالا. انگشت میکشی به فر موهایت. یقهی پالتوات را راست و ریس میکنی. کفشهایت تازه واکس خورده، برق دارد. دیوارهی سنگی پل را میچسبی. مات میشوی به دور، خیلی دور. کجا را نمیدانم. آفتاب ملیلههایش را برمیچیند، سر میگذارد به کوه. گردن رز زرد توی دستت کج میافتد.
پیش میآیی. رز را میاندازی گل بساطم:
"عشق سیری چنده محبوب دستفروش؟"
فاختهای پر میگیرد به هوا. زبان میچرخانم:
" نبردن آق مهندس، بیات شد!"
کاش یک بار، فقط یک بار نگاهم را میخواندی. این چشمها یک سال پی رفت و آمدهایت مانده!
نویسنده: الهام آبادهای_ کرمان
شناسه خبر : 24804
تاریخ : 1404/11/19 10:02:55
لینک خبر : https://daryaaknar.ir/sl/ogjdRi



نظرات
0