
... پاره روایت های نوستالژیک ...
دست و پنجه نرم نمی کنم
با خاطراتم
روزهای برفی را سیاه
کافه ها را می کشم
اما تلخ
که هی می پیچد در دهانم
حالا کوتاه نمی آیم
غیرموهایم
شاید این بار
پسری باشم
شاید هم نقاش خوبی
که حداقل خاطراتم را
در سپیدی برف
پشت صندلی های کافه
قهوه های تلخ را
شیرین می کشد./ ص 13
مژگان معدنی در مجموعه ی«از انتحار کلمه» شاعر اندوه گینی است،خسته از روزمرگی های زندگی است.با این وضعیت در جهت جهان شخصی گام بر می دارد، و ادراکات و احساسات خویش را به تصویر می کشد.
این شاعر مضمون گرا، در شعر زندگی می کند، و روایتگر دنیای عواطف و احساسات خویش است. دردهای شاعر شخصی است، آن چنان که تکیه بر تجربه های فردی دارد. در واقع این روایتگر احساس و عاطفه، با توسل به حس های نوستالژیک، واقعیت های ذهنی را بازتاب می دهد.
آلزایمر دارند بغض های نترکیده ام
هر شب رودی بر صورتم جاری ست
اما
یادم تو را فراموش نمی شود./ ص 10
ساختار اشعار متعارف و عینیتمند، و در جهت کشفی تازه از المان های معنایی است. ساختار زبان مبتنی بر روایت مداری است.
بیشتر اشعار برشی از زندگی روزمره هستند. مضامین و مفاهیم عشق و مرگ،شادی و ناشادی،نور و تاریکی،شب و روز...نوعی از تقابل و تعارض های متعارف به ذهن متبادر می کنند.
اشعار این مجموعه مضامین مختلفی را در برمی گیرد. در این ذهن و زبان زندگی هست،عشق هست،زن هست، طبیعت هست، زمان هست،حس های نوستالژیک هست.
همه ی این موضوع و مفاهیم پر از لایه های معنایی است. و تکرار آنها در اشعار نمادین است.آن چنان که در ذهن و زبان شاعر «مرگ» حضوری پررنگ و و ملموس دارد. مرگ گاه تراژیک وار است،گاه هراس انگیز و وهمناک می باشد. گاه ملموس و محسوس است.
اشعار معدنی بازتاب حالات و درونیات زن ایرانی است.آن چنان که سعی دارد مفاهیم «زنانه» را به تصویر بکشد. زنانی که سرگردان و مضطرب هستند.
در زنی
خلاصه ش ده ام
که از رفتن می گذرد./ ص 99
تصویری تامل برانگیز از زندگی زنان را نشان می دهد. به طوری که من سرایی هایش در راستای مضامین زنانه گی است. به مصایب آنان اشاره دارد.
هم چنان که واژه ی «مرگ» در این مجموعه محسوس و ملموس است، مرگی که سرشار از حس های نوستالژیک، و ظرافت های و ظرفیت های معنایی است.
از مرگم
روزهای زیادی می گذرد
اما هنوز چشم به راهم
تا باد بیاید و
برگ های درختی که به نفسم بند بود، بریزند
به خواب زمستانی می روم
لطفا نتکانید شاخه هایم را
چه قدر به من می آید
سپید را دوست دارم./ ص 21
این اشعار ساده داری خط رویی است. فضای متن یکنواخت است. زبان ساده و بی آلایش، تقابل و تقارن های کلامی، هم جهت حرکت کرده اند. ساختار متعارفی که در وضعیت معنایی قرار دارد.
زبان در انتقال مفاهیم ایجاد لذت می کند.در این سادگی ظرفیت های معنایی بازنمود بارز دارند، و آشنایی زدایی های معنایی در جهت تصاویر روایی ترسیم شده اند.
عید است
وقتی
ساعت به وقت تو کوک شود
سال هاست این عقربه ها
تیک تاک شان آهنگ غم دارد
اما عطر توست که
ثانیه به ثانیه می آید و آغوش ام را
در هر لحظه از سال تحویل می گیرد
و دهانم را شیرین می کند./ ص 11
در این روایت های واقع گرایانه، راوی اشاره هایی به زمان تقویمی می کند، و زنجیری از زمان مفهومی با واژه هایی نظیر « ساعت، کوک،عقربه، تیک تاک، ثانیه،لحظه،سال، وقت،عید...»شکل می گیرد.
در این بازتکرارهای زمانی اشیا و پدیده ها، مفاهیم مرگ و زندگی را بر می تابانند.هم چنان که در لا به لای این زبان شفاف و ساده گاه سطرهایی غیرمحسوس و انتزاعی (مثلا استخوانهایم فریاد میکشند)سر بلند میکنند.
وقتی از انتحار کلمه
به خودم میرسم
استخوان هایم فریاد می کشند و من
هی مچاله شان می کنم./ 60
مژگان معدنی روایتگر دنیای عواطف و احساسات فردی است. تصاویر عاطفی برگرفته از غلیان روح و جان شیفته ی شاعر است.
اگرچه در این روایت پرازی های سوررئالیته عواطف شاعرانه نقش بنیانی دارند.اما راوی به درکی از شناخت طبیعت و محیط پیرامون رسیده است، که مضامین و مفاهیم را از سر ذوق می سراید.
ساعت، دقیقه، ثانیه...
نچرخیده زنگ می زنند در من
حالا تمامم پاشیده شده در شب./ص 84
معدنی در سادهنویسی بر ظرفیتهای معنایی تاکید دارد. با مضامین ساده به احساسات و عواطف بشری جان میدهد. با تک گویی زوایای مفهومی اشیا و پدیدهها را به هم پیوند میزند.به توالی زمان و چرخشهای مداوم نظر دارد.زمانی که سرشار از حس های نوستالژیک است.
اشعار ساده و شفاف« از انتحار کلمه»توسط نشر سمت روشن کلمه در سال 1403 منتشر شده است،دارای ساختار منسجم، و تصویری شفاف و ساده است، فضای نوستالژیک در لا به لای اشعار پررنگ است. در این وضعیت سطرها از تقابل و تناسب برخوردار هستند.



نظرات
0