آخرین اخبار
تبعید زندگی (شعر)

بیتی از شعر:
دستان سیاه و پینهبسته و سردش
عجیب لطافتی داشت در کردار
ساعتی نشسته و خیره مانده بر دیوار
زانو در بغل و غصه بر سرم آوار
چرا ز رفتن نمیماند این ساعت
خستهام از گذشت لحظههای پر تکرار
زنی زبالهگرد دیدم و دلم لرزید
زنی که هنوز زنانگی داشت در رفتار
دستان سیاه و پینهبسته و سردش
عجیب لطافتی داشت در کردار
شاید او هم مانند من روزی
خانهای داشته زیر گنبد دوار
شاید همسایه یا همکلاس من بوده
نقطهی بیپناهی و زمانهاش پرگار
کجا دیدمش ؟ حوالی همین کوچه
در هوایی که غروبش رسیده بود انگار
تبعید زندگی بوده است ورنه
چرا به آزار خود کرده بود اصرار
گرچه تمام فصلهایش پاییز است
مثل ما بهاری داشته بی انکار
سروده: الهام آبادهای
شناسه خبر : 24396
تاریخ : 1404/10/2 07:14:06
لینک خبر : https://daryaaknar.ir/sl/WgLmGW



نظرات
0