
در بخش آهنگ انسانهای اصیل میخوانیم:
در نخستین برخورد با قبایل "یولنکور" متوجه شدیم، مشغول تدارک جشنی هستند. این جشن برای مراسم بلوغ جوانانی برپا شد که به سن چهارده_ پانزده سالگی رسیده بودند و باید سلسله مراتبی بهپیمایند تا بتوانند همسری اختیار کنند.
نخستین شرط این مراسم این بود: جادوگر قبیله باید یک دندان فوقانی آنان را ریشهکن کند!
در آن روز یکی از جوانان به پشت روی زمین دراز کشید. سرش را روی زانوهای جادوگر گذاشت. او هم به کمک یک تکه سنگ، ابتدا لثهها را کنار زد تا از قدرت دندان بکاهد. بعد با چند ضربه آن را بیرون کشید. ما دیدیم جوان بهپا خاست و دندانش را با غرور و سربلندی به همه نشان داد.
اگر چه این مراسم به همین سادگی برگزار نمیشد، بلکه مقدمات کار زیاد بود. قبلا گروهی از مردان مشغول نقاشی بدنشان شده بودند. این نقاشی اهمیت فراوانی در زندگیشان دارد، اما برای این کار تنها دو رنگ مختلف کشف کردهاند. اول رنگ سفید که از یک نوع گچ صحرایی به دست میآورند. دوم رنگ قرمز که بدن خود را با چاقو میبرند و با رنگ خون سراپایشان را رنگآمیزی میکنند!
عکس: سفرنامه برادران امیدوار



نظرات
0