
در شبی تاریک، فانوسی شدی
رفتی و عالم، پُر از اندوه شد
ای چراغِ راهِ فرزندانِ شهر
بی تو، غم ها همهمه انبوه شد
گرچه جسمت رفت از این ویرانه، لیک
روحِ پاکت در میانِ ما دمید
قصهی عشقت، به هر لب، قصه نور
خونِ تو، بذری شده با هر امید
مانده بر لبها، حدیثِ مشتِ تو
ای شکوهِ عزت و ایثارِ ناب
دشمنانت، حامی شیطان شدند
وحدتِ ما گشته بر دشمن عذاب
ما که مانده حسرت دیدار تو
می روی تا زنده مانَد سرزمین
می کشد بارِ گرانِ عاشقی
در دلِ تاریخِ ما ایران زمین
جمله یاران پرچم سرخی به دست
یا لثارات الحسین و انتقام
تو حسینی بودی و با ما پدر
عهد ما باشد چنین والا مقام
تا ابد این نسل عاشق با شماست
ای شهیدم ای نگین روزگار
جمله باید با علی شاعر شود
تا رسد پایان این آوار و دار
میرسد روزی که ظلمت میرود
حک شود نامت، به هر دل، جاودان
ای شهیدِ عشقِ ایرانی تبار
مجتبایت یادِگاری در جهان
شاعر: مسعود آزادبخت
شانزدهم تیر ۱۴۰۵
انتشارات حوزه مشق
09393353009
https://ble.ir/hooze_mashg
https://eitaa.com/hooze_mashg



نظرات
0