گلچینی از فرهیختگان عرصه اطلاع رسانی بوده که در توسعه آگاهی عمومی ایفای نقش می نمایند
اخبار فوری
آخرین اخبار
باغبان و باغ سنگی
باغ سنگی؛ باغی ست ساخته‌ی دستان هنرمندانه‌ی مردی کر و لال به نام "درویش خان اسفندیارپور" در روستای میاندوآب سیرجان. این اثر دیدنی با تنه‌ی خشکیده‌ی درختان و میوه‌هایی از جنس سیم و سنگ بنا شده.

 

روانه‌ی میاندوآب میشوم ؛ روستایی  در 40 کیلومتری سیرجان ، با آب و هوایی دلنشین و باغات خوش رنگ و رویش . تا این‌جا همه چیز عادی به چشم می‌رسد. روستایی ییلاقی! اما آنچه من را همچون بسیاری دیگر به این حوالی کشانده ، حال و هوای این روستا نیست ؛ که در جای جای جهان قابل یافتن است . من به دنبال باغی آمده‌ام که زمین تا آسمان توفیر دارد با هر آن‌چه تا به امروز دیده‌ام ؛ باغی سراسر راز و غرق در عجایبی که با ذهن بیننده درمی‌آمیزد و او را به شگفتی وا‌میدارد .

در ردیف منظم درختان گام برمی‌دارم . تنه‌هایی قطور و تنومند ؛ اما خشکیده و در کمال ناباوری ، بارور ! . با هر قدمم ناخودآگاه میخوانم : " ساخته‌ام باغی ؛ میوه‌اش از سنگ ! " . چرایی بیشماری به ذهنم هجوم می‌آورد و منطقم را به بازی می‌گیرد . در خروش سوال‌های بی‌پاسخ مانده‌ام به خلوتی عجیب فرو می‌روم .

مردی بلند قامت با هیبتی محکم و بااراده ، سنگی سفید بر دوش گرفته است . در گرگ و میش زمان ، چراغ نفتیش را بر زمین می‌نهد . گودال کوچکی حفر می‌کند و با قدرتی شگرف ، تنه‌ی درخت را در حفره جای می‌دهد . شهابی در آسمان می‌درخشد و در کرانه‌ای ناپیدا فرومی‌نشیند . مرد ، لبخند بر لب دارد . حیرانم ؛ چه در سر دارد . یارای قدم ندارم . سراپا ، چشم شده‌ام و می‌نگرم تا شاید پاسخی دریابم . 

سنگ بزرگ را که ندیدم چه وقت سوراخ کرده برمی‌دارد و با سیمی محکم که گویی نقش شاخه را برعهده دارد ، از تنه‌ی بی‌جان می‌آویزد . پنداری درخت جان گرفته است ؛ باغبان میوه‌ی تازه رسته‌اش را می‌نوازد و میبوسد . لب‌هایش تکان می‌خورد ، به نظر می‌آید با ساخته‌ی دست خویش به راز و نیاز نشسته است . به گونه‌ای گرم گفتگو شده که آدمی را به شک می‌اندازد ؛ نکند درخت هم کلام او شده .

هوا روشن است . مرد از درختانش سان می‌بیند ؛ سربازانی که در گرو امر اویند و توبیخ و تشویقشان توسط وی ، مبهوتم می‌کند . مرد چوب دستیاش را در هوا می‌چرخاند و بر شانه‌هایش می‌گذارد . به نرمی پاهای قوی و ورزیدهاش را می‌رقصاند . باغ در عرفانی غریب فرو رفته است ؛ شاخه‌ها دست بر آسمانند و نوایی زمزمه گونه در فضا پیپیچد . 

پچ‌پچ‌های تنی چند از اهالی روستا ، خلسه را پایان می‌دهد . گوشم را به سمتشان تیز می‌کنم : " از داغ اصلاحات ارضی زده به سرش ! " . مرد کوسه و ترک‌های که با چند تار صورتش گرم بازی ست ادامه‌ی گفتگو را به دست میگیرد : " مال دنیا چه نمیکنه با آدم ! گیرم چند تا باغ گرفتن ازت ، دیوونگی نداره " . مرد از قضاوتهای پر تکرار و تکان‌های بی‌مصرف لب‌ها دلش به درد می‌آید، به گوشه‌ای می‌خزد و در دور دست محو می‌شود  . می‌خواهم زبان بگشایم که زنی برآشفته ، از درون باغ فریاد می‌زند : " مردی بزرگوار  این کار رو یادش داده ؛ وقتی زیر اون چنار قدیمی خواب بود . " و بعد ، به دنبال مرد در بیابان غیب می‌شود . مردی سرخ روی ، لبش را می گزد و سر می‌جنباند : " لعنت به دهانی که بی‌موقع باز شود !  ازصد تا مثل ما عاقلتره " .

اشک در چشمانم خانه می‌کند . انگار همه مثل من ، باغ را هنر دستان چیره‌دست و بی‌نظیر نمی‌دانند و اندیشه‌ای ناب را ، در پس این هنر نایاب در پهنه‌ی گیتی نمی‌خوانند و ارج نمی‌نهند . یکی مبهوت اعجابش ، دیگری بی‌التفات و آن یکی به سخره میگیرد . دلم پر از غصه‌ای می‌شود که توصیفش در زبانم نمی‌گنجد . باغ را " باغ سنگی " بخوانم یا " باغ دلتنگی " !!

به سمتی جذب می‌شوم که ولولهای برپا شده است . کمی گردنم را به بالا می‌کشم . مردی با شمایلی نو در میان روستاییان می‌بینم . با نگاهی میشود خواند ، که از اهالی نیست  . جمعیت را از نظر می‌گذراند : " کدومتون  " درویش خان " هستین ؟ " مردم متحیر همدیگر  و سپس جدید الورود را ورانداز می‌کنند . دلم خواست دستم را بالا ببرم و بگویم من . مرد ادامه داد : " پرویز کیمیاوی هستم ؛ مستند ساز  . می‌خوام از درویش خان و باغ سنگی فیلم بسازم ." دهان همه باز ماند و چیزی در وجودشان جنبید . همهمه‌ای برخاست : " کیه درویش خان رو نشناسه ! الان می‌ریم دنبالش ."مرد دوباره بازگشته ؛ بی آنکه کسی پیش برود ؛ ایستاده و آفتاب در پشت سرش . " کیمیاوی " لبخند می‌زند و  باغبان ، سنگی بر شانه دارد .

خلوتم پایان گرفت . خودم را بر مزار خاموش مرد یافتم . هنوز پر از سوالم ؛ شاید اگر او کر و لال نبود ؛ پاسخی روشن می‌گفت . کاش .... !  اما نه ! اگر کر و لال نبود ، شاید " باغ سنگی " رمزآلودش هم نبود تا  اعتراضش را در گوش زمان ، فریاد سازد ؛ باغی که تا ابد سندش با نام  یک هنرمند بی‌ادعا به نام " درویش خان " گره خورده است .

 



















 

شناسه خبر : 22853
تاریخ : 1404/7/6 05:31:33
لینک خبر :  https://daryaaknar.ir/sl/o8zKKO
نویسنده خبر :
X

🔶الهام آباده ای
🔹کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی
🔹 داستان نویس 
🔹ترانه سرا و شاعر
🔹همکاری با ماهنامه نوید شهر سیرجان به مدت یک سال
🔹دارنده گواهی حضور در کارگاه آموزشی " ایستگاه صفر خبر"
🔹برگزیده ی جشنواره پویش پایداری استان کرمان
🔹برگزیده جشنواره لبخند قلم " رسانه ایرانیان اروپا"
برگزیده جشنواره " متن گشوده"

 
 
برچسب ها #دریاکنار #باغ سنگی #درویش خان #آثار تاریخی سیرجان

نظرات

0
دیدگاه های ارسال شده توسط شما پس از تایید توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد. پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشند منتشر نخواهند شد. پیام هایی که غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهد شد.