
یه روزی با ننهام قهر بودم انگار
بهم میگفت : " لش علاف و بیکار
آخه شعر گفتنم شد نون و آبت
به حق این نمک میدونم این بار "
یه بار مثل پلنگی دوره کردم
نفهمیدم کجام ؟ خوابم یا بیدار ؟!
تموم دفترامو یهو ورداشت
ازون انکار و از این بنده اصرار
به هر سمتش پریدم ، مثل سد بود
خدایی سخت و محکم ؛ عین دیوار
لباسامو پوشیدم ، غیظ فشوندم
پرید تو صورتم که : " دست نگه دار
کجا شال و کلاه کردی، یهویی؟
گرفتی دست پیش عین طلبکار؟!"
میرم ور سمت شهداد و کلوتا
نمیدم دست تو این دفعه افسار
دیدم چارقد به سر پشت در اومد
که از تو خونه موندن هسته بیزار
هنوز سمت کلوتا پا نذاشته
خیالش عین ماهون سبزه انگار
تو فکرم ور ننهام ، نقشه کشیدم
بعدم نیشخند زدم مانند کفتار
به ولله حالت و اینبار میگیرم
میفتی تو شنا ، میشی گرفتار
منم مُک میزنم چند تا پپرمه
میشینم وَر تماشات ، مست و بیعار
نگاش افتاد وَر سمت کلوتا
گمون کردم که بنده بردم این بار
یکی زد وَر پس کلهام که : "بدبخت
توی شاعر و کجا و کار معمار
ببین چی ساخته تو بر بیابون
نگاه کن ، مشتریهاشم یه خروار !
ننهاش حتمی به این بچهاش مینازه
برو ای شاعر علاف و بیکار "
عجب بخت منم عین کویره
شدم آخر سر، بازم بدهکار
شهداد : شهری از توابع کرمان در حاشیه کویر لوت
کلوتا : کلوتها ؛ سازه های طبیعی که در اثر وزیدن باد بر شنهای کویر لوت ایجاد شده است .
پپرمه: آبنبات
سراینده: الهام آبادهای
عکاس: رضا عادلی



نظرات
0