
بار دیگر دو لب زهم وا شد
و سکوتم شکست و غوغا شد
و در سکوتی که شب فراهم کرد
آیه های امید، دوباره شکوفا شد
و قفل بسته باز شد از شراب سخن
و گوهری ناب، در آن میانه پیدا شد
گوهری ناب به اسم کودک شعر
زقدومش چنین؛ غزل هویدا شد
وکودک شعر دوید و نام شهید آورد
قلم خسته بود و غرق تماشا شد
به سمت قاب عکس او قلم چرخید
و مرغ خیال پرید و بی سر و پا شد
دو قطره شعر بی ردیف و قافیه چکید
هزار واژه به ذهن آمد و نطق من وا شد
خدا به حرمت صبح عاشقان سوگند
چقدر به لطف شما این قافیه زیبا شد
شهید نظر می کند، نظر به وجه الله
دل گرفته ام از این جمله بس مصفا شد
طپید درون سینه و قلم تکاپو کرد
گره به شعر افتاده بود، گره وا شد
قلم به ساحت قدس ات دوباره غوغا کن
قلم دوید و نوشت و غوغا شد
به نام خدا و نام شهیدان که می نوشت
بساط شعر و شاعری من مهیا شد
خدا به یک نگاه تو محتاجم، نگاهم کن
که با نگاه شما لباس کهنه دیبا شد
هزار شهید زجمع با صفای ما رفتند
زداغ هزار کبوتر عاشق، دیده دریا شد



نظرات
0