
از ۸۹۱ هزار ازدواج تا ۴۳۲ هزار ازدواج؛ زنگ خطر خاموش خانواده در ایران
نویسنده: دکتر فردین احمدی مدیر مسئول انتشارات بین المللی حوزه مشق
وقتی به آمارهای رسمی و روندهای اجتماعی با دقت نگاه میکنیم، گاهی یک نمودار کوتاه بیش از صدها گزارش، واقعیتهای عمیق یک جامعه را آشکار میکند. پوستر حاضر نیز از همین جنس است؛ روایتی فشرده اما تکاندهنده از تغییر الگوی ازدواج و طلاق در ایران طی سالهای اخیر. روایتی که اگر امروز جدی گرفته نشود، فردا آثار آن را در ساختار خانواده، جمعیت، اقتصاد و حتی امید اجتماعی بهوضوح خواهیم دید.
بر اساس دادههای این پوستر، تعداد ازدواجها در ایران از ۸۹۱ هزار مورد در سال ۱۳۸۹ به ۷۰۴ هزار در سال ۱۳۹۵، سپس به ۵۶۹ هزار در سال ۱۴۰۰، ۴۸۱ هزار در سال ۱۴۰۲ و نهایتاً ۴۳۲ هزار در سال ۱۴۰۴ رسیده است. این یعنی ما با یک کاهش تدریجی، اما مستمر و معنادار در تمایل یا توان آغاز زندگی مشترک روبهرو هستیم. در سوی دیگر، آمار طلاق از ۱۲۵ هزار مورد در سال ۱۳۸۹ به ۱۷۵ هزار در سال ۱۳۹۵، ۲۰۴ هزار در سال ۱۴۰۰، ۲۰۲ هزار در سال ۱۴۰۲ و حدود ۱۹۰ تا ۲۰۰ هزار مورد در سال ۱۴۰۴ رسیده است. حتی اگر در برخی سالها نوسان جزئی دیده شود، تصویر کلی روشن است؛ ازدواج در حال کاهش و طلاق در سطحی بالاتر از گذشته تثبیت شده است.
نکته مهمتر نسبت ازدواج به طلاق است. این نسبت که در سال ۱۳۸۹ حدود ۷ به ۱ بوده، در سال ۱۳۹۵ به ۴ به ۱ رسیده، در سال ۱۴۰۰ به حدود ۲ به ۱ کاهش یافته و در سالهای بعد نیز در همین محدوده نگرانکننده باقی مانده است. این تغییر صرفاً یک عدد نیست. این نسبت در واقع نشانهای از فشارهای عمیقی است که بر نهاد خانواده وارد شده و در لایههای مختلف زندگی مردم رسوخ کرده است.
اگر بخواهیم ریشههای این روند را فقط در یک عامل جستوجو کنیم، به نتیجه درستی نمیرسیم. مسئله، چندلایه و درهمتنیده است. نخستین عامل، گرانی مسکن و هزینههای سنگین زندگی است. در جامعهای که جوان برای تأمین ابتداییترین نیازهای یک زندگی مستقل با دشواری جدی مواجه است، ازدواج بهجای یک انتخاب طبیعی، به یک پروژه پرهزینه و گاه دور از دسترس تبدیل میشود. وقتی هزینه اجاره، رهن، خوراک، حملونقل و لوازم ضروری هر روز افزایش مییابد، تصمیم برای تشکیل خانواده نیز به تعویق میافتد.
عامل دوم، کاهش قدرت خرید و فرسایش اقتصادی خانوارهاست. ازدواج فقط به مراسم و تشریفات خلاصه نمیشود. پشت هر تصمیم برای ازدواج، مجموعهای از نیازهای مادی و روانی وجود دارد. جوانی که آینده اقتصادی خود را مبهم میبیند، اغلب ترجیح میدهد آغاز زندگی مشترک را به زمان نامعلوم دیگری موکول کند. این تعلل در نهایت نهتنها سن ازدواج را بالا میبرد، بلکه زمینه را برای انباشت اضطراب، تنهایی و بیاعتمادی اجتماعی فراهم میکند.
عامل سوم، بالا رفتن سن ازدواج است. با افزایش سن، الگوهای انتظار، سختگیری در انتخاب و فاصله گرفتن از تصمیمهای سریع بیشتر میشود. از سوی دیگر، هرچه سن ازدواج بالاتر میرود، احتمال شکلگیری عادات فردی سختتر و پذیرش سازگاری در زندگی مشترک کمتر میشود. این موضوع میتواند هم بر کاهش ازدواج و هم بر افزایش تنشهای زناشویی اثر بگذارد.
عامل چهارم، دشوارتر شدن استقلال مالی است. در گذشته بسیاری از زوجها با سطحی سادهتر از توقعات، اما با امید و اعتماد بیشتری زندگی را آغاز میکردند. امروز اما استقلال مالی برای بسیاری از جوانان دشوار شده و همین امر آغاز زندگی مشترک را به تعویق میاندازد. وقتی زوج جوان نتواند بر پایهای مطمئن و پایدار زندگی را شروع کند، فشارهای بعدی نیز چند برابر خواهد شد.
و نهایتاً باید به تغییر سبک زندگی اشاره کرد. تحولات فرهنگی، دگرگونی در انتظارات فردی، کاهش تابآوری عاطفی و افزایش نگاه مصرفی به روابط، همگی بر افزایش شکنندگی خانواده اثر گذاشتهاند. امروزه بسیاری از روابط، بهجای آنکه بر صبر، گفتوگو، مسئولیتپذیری و سازگاری استوار باشند، در برابر نخستین بحرانها دچار فرسایش میشوند.
با این حال، نگاه به این آمارها نباید فقط نگاهی هشداردهنده باشد، بلکه باید به تصمیمسازی منجر شود. جامعهای که ازدواج در آن دشوار و طلاق در آن آسانتر میشود، نیازمند سیاستگذاریهای جدی، هوشمند و چندبعدی است. حمایت واقعی از مسکن جوانان، کاهش هزینههای آغاز زندگی، تسهیل اشتغال پایدار، آموزش مهارتهای ارتباطی پیش از ازدواج و تقویت مشاورههای خانوادگی، میتواند بخشی از مسیر اصلاح باشد.
از منظر اجتماعی، ازدواج تنها یک قرارداد شخصی نیست، بلکه یکی از پایههای تولید سرمایه اجتماعی و پایداری جمعیت است. کاهش آن، بهتدریج آثار خود را در کاهش نرخ فرزندآوری، افزایش تنهایی، فرسایش اعتماد عمومی و تضعیف انسجام اجتماعی نشان میدهد. به همین دلیل، این آمارها فقط مربوط به خانواده نیستند، بلکه به آینده ایران مربوطاند.
آنچهاین پوستر بهروشنی به ما میگوید این است که اگر روندهای کنونی ادامه یابد، باید انتظار داشته باشیم فاصله میان آرزوی تشکیل خانواده و توان واقعی برای آن، بیشتر و بیشتر شود. این فاصله، اگر با تدبیر پر نشود، به شکافی عمیق در ساختار اجتماعی بدل خواهد شد.
به عنوان یک معلم و دلسوز مسائل اجتماعی، معتقدم وقت آن رسیده است که ازدواج و خانواده را نه صرفاً در قالب توصیههای اخلاقی، بلکه بهعنوان یک مسئله ملی و نیازمند مداخله جدی ببینیم. جامعهای که بستر تشکیل خانواده را تضعیف کند، ناگزیر باید هزینههای سنگین آن را در آینده بپردازد. امروز زمان آن است که به جای نگاه سطحی، با نگاهی عمیق، مسئولانه و آیندهنگر برای بازسازی امید، امکان و امنیت در زندگی جوانان اقدام کنیم.
لینک ارتباط در بله:
https://ble.ir/hooze_mashg
لینک ارتباط در ایتا
https://eitaa.com/hooze_mashg



نظرات
0