
نامهای که یک امپراتوری را به تفکر فراخواند
نویسنده: دکتر فردین احمدی مدیر مسئول انتشارات بین المللی حوزه مشق
وقتی یک پیام، معادلات جهان را به هم زد
در دیماه ۱۳۶۷، جهان سیاست شاهد رخدادی بود که در ظاهر یک نامه بود، اما در حقیقت زلزلهای فکری در نظم دوقطبی جهان. امام خمینی(ره)، رهبر انقلاب اسلامی ایران، در زمانی که اتحاد جماهیر شوروی یکی از دو ابرقدرت بلامنازع جهان به شمار میرفت، پیامی تاریخی خطاب به میخائیل گورباچف، رئیسجمهور شوروی، صادر کرد؛ پیامی که نه تهدید بود، نه تعارف سیاسی، بلکه دعوتی عمیق به بازاندیشی در بنیانهای فکری بشر.
این نامه، نه از موضع ضعف، که از جایگاه اعتماد به حقیقت نوشته شد؛ حقیقتی که امام خمینی آن را فراتر از شرق و غرب میدید.
پیامی فراتر از دیپلماسی رسمی
در روزگاری که سیاست خارجی با زبان قدرت نظامی، بلوکبندی و موازنه قوا تعریف میشد، امام خمینی(ره) زبان دیگری را برگزید: زبان معنا، فلسفه و ایمان. او در این پیام، نه درباره مرزها سخن گفت و نه درباره قراردادها؛ بلکه مستقیماً به ریشه بحران شوروی اشاره کرد: فقر معنویت.
امام بهصراحت هشدار داد که مشکل اصلی شوروی، اقتصاد یا سیاست نیست، بلکه بریدگی از خدا و تکیه افراطی بر مادیگرایی است؛ نگاهی که انسان را به ابزار تولید و جامعه را به ماشین قدرت تقلیل میدهد.
نقد مارکسیسم؛ پیشبینی فروپاشی از دل اندیشه
یکی از شگفتانگیزترین بخشهای پیام امام خمینی، پیشبینی صریح فروپاشی کمونیسم بود؛ آن هم زمانی که هنوز بسیاری از تحلیلگران غربی، شوروی را قدرتی پایدار میدانستند. امام با نگاهی فلسفی و معرفتی نوشت که مارکسیسم، بهعنوان یک مکتب مادی، توان پاسخگویی به نیازهای عمیق انسان را ندارد و دیر یا زود به بنبست خواهد رسید.
این پیشبینی، نه بر اساس اطلاعات امنیتی یا تحلیلهای اقتصادی، بلکه بر پایه شناخت انسان و تاریخ اندیشه بیان شد؛ و همین، پیام امام را به سندی ماندگار تبدیل کرد.
دعوت به حکمت؛ از مارکس تا ملاصدرا
امام خمینی(ره) در این پیام، کاری کرد که کمتر سیاستمداری جرئت آن را داشت: دعوت یک ابرقدرت به مطالعه فلسفه الهی. او به گورباچف توصیه کرد که برای شناخت حقیقت، از چارچوب تنگ مارکسیسم عبور کند و با آثار فیلسوفان بزرگ اسلامی چون ابنسینا، سهروردی و ملاصدرا آشنا شود.
این دعوت، نشان میداد که انقلاب اسلامی ایران، تنها یک انقلاب سیاسی نیست، بلکه انقلابی معرفتی است؛ انقلابی که خود را حامل پیام جهانی میداند، نه محدود به مرزهای جغرافیایی.
نه شرقی، نه غربی؛ تجلی یک گفتمان مستقل
پیام امام به گورباچف، تبلور عملی شعار «نه شرقی، نه غربی» بود. امام نه در پی جذب شوروی به اردوگاه غرب بود و نه خواستار پیوند سیاسی؛ بلکه انسان را مخاطب قرار داد، نه قدرت را.
او با صراحت اعلام کرد که جمهوری اسلامی ایران، نه از کمونیسم خواهد ترسید و نه در دام سرمایهداری خواهد افتاد. این پیام، اعلام استقلال فکری جهان اسلام در برابر دو قطب مسلط جهان بود؛ استقلالی که ریشه در ایمان داشت، نه در مصلحتسنجیهای زودگذر.
واکنش شوروی؛ شنیدن پیام، بدون درک عمق آن
هرچند گورباچف هیئتی رسمی برای دریافت پیام امام به تهران فرستاد و با احترام به آن پاسخ داد، اما واقعیت آن است که عمق پیام بهدرستی درک نشد. نگاه حاکم بر کرملین، همچنان سیاسی بود، در حالی که پیام امام، فلسفی و تمدنی بود.
با این حال، تاریخ نشان داد که آن هشدار صادقانه، بیراه نبود. تنها چند سال بعد، اتحاد جماهیر شوروی فروپاشید و آنچه باقی ماند، اعتراف دیرهنگام به درستی یک پیشبینی الهی بود.
امام خمینی؛ رهبر یک انقلاب، معلم یک جهان
پیام به گورباچف نشان داد که امام خمینی(ره) صرفاً رهبر یک کشور یا یک انقلاب نیست، بلکه اندیشمندی تمدنساز است که جهان را مخاطب قرار میدهد. او با شجاعت، قدرتهای بزرگ را نه به تسلیم، بلکه به تفکر دعوت میکرد.
در قاموس امام، سیاست بدون اخلاق بیمعناست و قدرت بدون معنویت، ویرانگر. همین نگاه بود که انقلاب اسلامی را از بسیاری حرکتهای سیاسی قرن بیستم متمایز ساخت.
پیامی که هنوز زنده است
امروز، دههها پس از آن پیام تاریخی، جهان بیش از هر زمان دیگری با بحران معنا، هویت و انسانیت روبهروست. فروپاشی ایدئولوژیها، گسترش پوچی و افزایش خشونت، همگی نشان میدهد که مسئله بشر همچنان همان است که امام خمینی هشدار داده بود.
پیام به گورباچف، یک سند تاریخیِ متعلق به گذشته نیست؛ نقشه راهی برای آینده بشر است؛ آیندهای که بدون بازگشت به معنویت، آرامش نخواهد یافت.
نامه امام خمینی به گورباچف، تنها یک رویداد سیاسی نیست؛ بیانیهای فلسفی، الهی و انسانی است که جرئت داشت حقیقت را بیپرده بگوید. نامهای که نشان داد قدرت واقعی، نه در زرادخانهها، که در عمق اندیشه و صدق ایمان نهفته است.
تاریخ گواهی داد که آن پیام شنیده شد، اما دیر فهمیده شد.
و شاید امروز، بیش از هر زمان دیگر، جهان آماده باشد که دوباره آن را بخواند؛
این بار، نه از سر کنجکاوی سیاسی، بلکه از سر نیاز انسانی.



نظرات
0