آخرین اخبار
نتایج جستجوی برچسب : خاطرات
کاش کمی بیشتر مینشستیم
مادرها هیچوقت نمیگویند «این آخرین بار است»؛ فقط میگویند: «بشین مادر، یک چای بخور.» و ما هم خیال میکنیم همیشه برای نشستن و چای خوردن وقت هست.
صبحهای شلوغ، ظهرهای عجول، عصرهایی که هزار کار داشتیم و شبهایی که خستهتر از آن بودیم که چند دقیقهای بنشینیم. مادر چای میریخت و ما ساعت را نگاه میکردیم. میگفت: «حالا کجا با این عجله؟ بشین مادر، چایت سرد میشود.» و ما میگفتیم: «باشه، دفعه بعد بیشتر مینشینم».
داستان برنده شدن پدرم در قرعهکشی تاید
روایتی لطیف از دوران کودکی مرحوم محمد حاجیزاده؛ پسربچهای ساده و صادق که با کنجکاوی کودکانه، در قرعهکشی تاید شرکت کرد و ناخواسته برندهی یک سماور شد
۲۷ تیر، سالروز درگذشت هنرمندی که تصویرهایش در خاطره نسلها ماندگار شد
امروز، ۲۷ تیرماه، سالروز درگذشت منوچهر درفشه، نقاش و تصویرساز پیشکسوت است. او که متولد ۲۵ مرداد ۱۳۱۹ در تهران بود، بیش از هر چیز با تصویرسازیهایش در کتابهای درسی به یاد آورده میشود.
کتاب "روایت بیقراری" روایتی از زندگی و خاطرات شهید والامقام محمود مظفری
نویسنده کتاب روز پنجشنبه در گفتوگو با این خبرگزاری اظهار کرد: این اثر در ۱۲۸ صفحه و در قالب ۲۶ روایت خواندنی، زندگی و خاطرات شهید مظفری را از زبان خانواده، بستگان، دوستان و همرزمانش بازگو میکند
"تنها به بهشت نمیروم"
خاطرات اربعینی رهاد و راحیل را در اثر کبری التج و علیرضا نورمحمدی که به تازگی از *موسسه فرهنگی تربیتی منادی تربیت* به چاپ رسیده، بخوانید و در این سفر آنها را همراهی کنید.
خاطرات؛ لباسی یَشمی وفُرم بتن داشتند
دوره ابتدایی بودم، وقتی راهی مدرسه می شدم، توراه جوان شیک ورعنا و آراسته ای را میدیدم ک داره جلو من حرکت میکند، اونقده مصمم وشیک بود ک بعداز ۴۵پنجاه سال هنوز اون استایلش تو ذهنمه،
خاطرات استاندار بوشهر از سفرهای شهید رئیسی
استاندار بوشهر گفت : در یکی از سفرهای حجتالاسلام والمسلمین رئیسی مردم دهرود آمده بودند تا ایشان را ببیند، برنامهای از پیش برای این دیدار هماهنگ نشده بود، رئیس جمهور را از این موضوع مطلع کردیم، ایشان دستور داد مردم یک جا استراحت کنند تا جلسهام تمام شود.
خاطرات یک سفر؛ سفر اربعین جدال عشق و عقل (قسمت پنجم)
شلوغی جاده و ترافیک سنگین باعث شد با یک ساعت تاخیر به کربلا برسیم. به علت جمعیت میلیونی زائران از کیلومترها دورتر از حرم خیابان ها مسدود بود و باید کیلومترها پیاده طی می کردیم تا به حرم می رسیدیم. کوله نسبتا سنگین، کمر و گردن درد و پای تاول زده حرکت را دشوار می کرد اما عشق امام حسین از کودکی در نهاد ما شکل گرفته و برایمان حرمش میعادگاه عشق و چشمه فیض است که هر ناتوانی را حتی به سوی خود می کشاند.
خاطرات یک سفر؛ سفر اربعین جدال عشق و عقل (قسمت چهارم)
پس از نماز صبح که حدود ۴ونیم بود حرم را ترک کردیم. کوله ها را برداشتیم و پیاده روی مان را آغاز کردیم. در بازار کنار حرم دست فروشان اجناس مختلفی برای فروش عرضه می کردند از جمله هل هندی که صد گرمش ١۵٠ هزار تومان بود.
خاطرات یک سفر؛ سفر اربعین جدال عشق و عقل (قسمت سوم)
مسیر مرز شلمچه تا نجف چون چشم انداز زیبایی ندارد و اگر وسیله نقلیه هم مینی بوسی با سرنشین اضافه باشد به شدت خسته ات می کند.











.jpg)
