آخرین اخبار
نیرنگ زاده و رفیق ناباب
یعنی همیشه عادتش بید با چنگال تو پام فرو میکرد که یه لیوان آب سیش بریزیم !!!

...رسیدم سر کیچه مون؛ دوتا از همکلاسی های دوران دبیرستانم دیدم ..ویسادیم گپ زدن ..حالا اسمشون نمیاروم که ضایع بشن ..اما خب اسم یکش عباس بید درس خون کلاسمون ...داخل مدرسه بچها سیش می گفتن عباسو کامپیوتر !!! مُخی بید سی خوش.. ولی الان که گپ میزد بو سیگارش از دهنش که می اومد بیرون همجا رو مسموم میکرد !!! مُو خو خر نبیدم درجا فهمیدوم...دلوم هم سیش سوُخت

داشتم با خوم کلنجار میرفتم و جریان عباسو تو ذهنم بررسی می کردم  که بوام زنگ زد گفت : نه  بوا کجایی؟ خبر مرگت !!!..بیو بوا  می خوایم  شوم بخوریم ..دیر وقتن ..نیرنگ زاده هم اومده خونه مون.

گفتم بوا نگران نباش نزدیک خونه هسوم . اینا اومدم . بوام گفت دو کیلو هم میوه بگیر ..گفتم : دو کیلو !!! گفتم بوا مگه دلار اومده پایین؟ بوام گفت: الکی وراچی سی خوت نکنا ؛؛ شارجه(شارژ) گوشیم تمــــــــــوم کردیاااا  تو چه کاره دلار داریااا

گفتم: باشه بوا؛ چی دیگه لازمت نی(نیست)؟ گفت: نه فقط  جلدی (سریع)بیو خونه.

وقتی رسیدُم خونه داخل سرا  زیر شیر اوویی (آبی) دست وصورتم شستم که حال اومدم .

صدای نیرنگ زاده از داخل اتاق می شنیدم تا داشت در مورد مُــو  سی بوام و ننم دروغ می داد یا شایدم زیرآب میزد ...میگفت: تازگیا  دیر میاد خونه نکنه  ایی رفیقای نابابش گولش بزنن به راه خراب ببرنش !!! یا گولش بزنن معتـــــــــــادش کنن!!.

رفتم داخل خونه گفتم آفرین آفرین بزن؛ تهمت بزن؛ از پشت خنجر بزن سی رفیقت !! ...

ننم پرید وسط حرفام گفت: بیو  ایی نخکو (نخ) بکن تو سیزن (سوزن) چیشام درست نمی بینه !!! گفتم ننه جدیداً هر شو سی مُو میگی بیو نخ تو سیزن بکن !! راسش بگو ننه جریان چنن(چیه)؟ ..ننم گفت :هیچیااا نیرنگ زاده گفت:ننت با این کار می خواد ازت  تست هوشیاری بگیره تا بفهمه و مطمئن بشه که چیزی مصرف نکردی یا مست نیستی؟!! تعجب کردُم گفتم : ننه موُ؟  نه خدایش مُـــو اهل ایی کارا هسم؟؟؟ بوام گفت: پسر ایوب با بدان بنشست ... بقیه حرفاش قطع کردم گفتم: بوا  اون  بچه  نـــــــــــــوح بیدا(بوده)!!! اشتباه داری میگیا و خنده کردم ...سیلم کرد که خندم خشک شد و گفت :زهرمار معتادد؛ می خندی!!!.

ایقد حرف زدیم که ننه سفره غذا انداخت جاتون خالی دست پخت ننه که محشرن ..قلیه موهی ..اوف

نیرنگ زاده ازم پرسید سیچه ایقد دیر کردیااا گفتم: خب پیاده اومدم یعنی پیاده روی کردم.

نیرنگ زاده سیل بوام کرد و گفت: عامو مُو یه عمری قلیون میوه ای کشیدم و چیزیم نشد دیشو رفتم پنج دقیقه ورزش کردم تمام بدنم درد میکنه و رگ های بدنم تمام گرفته و فهمیدم که ورزش دشمن سلامتیه !! هنو غذا  از گلوم  پایین نرفته بید که  بوام با چنگال تا  ته  حول داد تو  پام که دلُم رفت و گفت: یه لیوان  آب بریز!!!.

گفتم: بوا  تو پام  نابود کردی خو  سی  یه لیوان آبی خو !!! یعنی همیشه عادتش بید با چنگال تو پام فرو میکرد که یه لیوان آب سیش بریزیم !!! و اینجا بید که فهمیدم چنگال چه کاربردی داره و مثه یه دوست نابابه !!! امیدوارم شما تو زندگی تون رفیق ناباب نداشته باشین.

خدانگهدار تا داستان بعدی

نویسنده و کاریکاتوریست:

داریوش مهرزادگان

لینک خبر :  https://daryaaknar.ir/sl/Qx8R49
بالا